جلوی آن شعبه از بانک من می ایستم، با ظاهری مرتب آراسته و پرذوق وانمود میکنم با کسی قرار دارم، بی قرارم ...مدام ساعت مچی ام را نگاه میکنم اما ساعت رو نمی خونم و بارها صفحه ی گوشی ام را برانداز میکنم.سر تا ته پیاده رو را لحظه به لحظه بی قرار می پایم این پا و آن پا میکنم انگار که درنگ شده باشد و بی تاب میشوم و باران تند سرعت میگیرد ، مردم مثله مور و ملخ می آیند و می روند، عده ایی می خندند عده ایی حرف می زنند عده ایی در خریدند عده ایی با چتر...من همچنان تنها گیج و بی چتر مسیر مشخصی از پیاه رو را می آیم و میروم و همچنان منتظر و بی تاب.منتظر کسی که انگار نمی آید...اگر میشد آب شوم و با باران در زمین
برچسب: منتظر,جواب,سوالم,
نویسنده: یگانه شمس
تاريخ: چهارشنبه
1 شهريور
1396 ساعت: 13:42